عبدالله مستوفى
302
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
نداريم ، من هم بعد از اين ايشانرا صحيح العمل خواهم خواند « 1 » . » گفت : « چطور است و الا حضرت نايب السلطنه در اين امر مداخله فرموده قضيه حل شود ؟ » گفتم : « عيبى ندارد » برخاست و رفت ، منهم برفقا خبر دادم ، فردا صبح آقاى مدير كل آمد ، با يكى دو نفر از رفقا ما را بكاخ ابيض بحضور نايب السلطنه برد ، پيرمرد ما را نشاند و خيلى استمالت كرد و گفت : « اشخاص فاضل و خدمتگزاران صديق را نبايد بخاطرخواهى حسن سياه پسر شاه محمد خان رنجانده باشند . من از اين پيشآمد بسيار ملولم . » و يك مشت از اين حرفها . بالاخره ما هم همهجور قول خدمتگزارى داده برخاستيم و يكسر بوزارتخانه رفتيم ، سايرين هم آمدند و كار به راه افتاد . بعد از مراجعت ، من برفقا گفتم : « متوجه باشيم كه در اين ضمن يكى از اصول مسلم فداى حس شرافت شد و حرف اساسى وزير ماليه كه نظارت در عايدات باشد ، بكرسى ننشست . در آيندهء نزديكى بايد اين اصل را تقويت كرد ، حق را به من له الحق بدهيم . » همگى تصديق كردند ، چنان كه بعد از پنج شش ماه بطور غيرمستقيم اقداماتى كرديم و اين نظارت برقرار و حتى بقول نايب السلطنه همان « حسن سياه » را هم برياست محاسبات پذيرفتيم . زيرا او را مرد جدى و بااطلاعى بجا آورديم ، منتهى يكى از جوانها را زيردست او گماشتيم كه وزارتخانه از دانش و اطلاع و پشتكار رئيس استفادهء لازم را برده و اگر پارهاى « مىگويند » ها هم در حق او صحيح باشد وزارتخانه را از خرابكارى او مصون كرده باشيم . در هر دستهاى متقلب يافت مىشود دو سه ماهى بود مشار الملك وارد كار محاسبات شده بود ، يك روز در اداره از من وقت ملاقات خواست ، من خودم بدفتر او رفتم ، دوسيهاى را نزد من گذاشت و خواهش كرد آن را مطالعه كنم ، با خواندن عنوان پشت دوسيه دانستم كه موضوع مربوط بحيفوميلى است كه ميخواهد بگويد يكى از جوانها مرتكب آن شده بوسيلهء پارهاى از عمليات ، دو سه هزار تومانى از مال دولت از بين رفته است . گفتم شما رئيس اداره هستيد ، اگر اين شخص را مقصر ميدانيد ، گزارش بدهيد و از اينكه اين آقا از تيپ جوانهاست تشويشى نكنيد ، ما از شخص متقلب و لو برادرمان هم باشد بيزاريم . گفت من مىخواستم شما دليلهاى مرا قبلا ديده باشيد كه تصور نكنيد من عبثپاپى يكى از جوانها هستم . گفتم اينموضوع به حكم نظامنهاى كه خود ما نوشتهايم ، در شوراى ادارى مطرح مىشود ، منهم يكى از اعضاء هستم ، در آنجا من اسناد شما را ناگزير خواهم ديد و يقين بدانيد بر خلاف حق حكمى نخواهيد شنيد . شنيدن حرف شما بدون شنيدن حرفهاى طرف دعوى ، محاكمهء يكطرفه خواهد بود و من ميخواهم در شنيدن حرفهاى طرفين دعوى ، خالى الذهن تاموتمام باشم ، ولى خيلى منتظرم امر آقاى مدير كل را راجع بحضور در شوراى ادارى ، براى اين موضوع ، هرچه زودتر زيارت كنم ،
--> ( 1 ) - تا هر دو دروغ گفته باشيم : نظام بىنظام ار كافرم خواند * چراغ كذب را نبود فروغى مسلمان خوانمش زيرا كه نبود * مكافات دروغى جز دروغى